تبليغاتX
رویای نارنجی
عاشقانه
رویای نارنجی

زندگی

جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 0:20

بی تو هرگز

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

 


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

درسینه ام دارم تو را !!!

دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 2:6
 

 

خدایا می خوام یه کم دعا کنم ، تو را بخونم اسم تو رو صدا کنم!
خداوندا زمان ایمان نداره !
ای آشنا با اشک من ، دریا به دریا باز شد !
وقتی که خوابی می شکست ، این زندگی آغاز شد !
ای بی تو تنها در خودم ، تنهاتر از تنهایی ام !
ای نرگس عشق و سفر ، من عاشق دریایی ام !
هر شب کنار پونه هام ، وقت دعا بود و ثنا !
دنیا پُر از آواز عشق ، در سینه ام دارم تو را !

درسینه ام دارم تو را !!!


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

کی می تونه عاشقونه ، همیشه با تو بمونه ؟!

دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 2:3

تو خاطرات دفترم ، عشق تو رو نوشتم
آخر خط اولّش ، اسم تو رو نوشتم
تو دفترسفید و پاک ، از تو که می نوشتم
دلم برات تنگ می شد ، دنبال تو می گشتم
کی می تونه عاشقونه ، همیشه با تو بمونه
تو دفتر تجربه هاش ، اسمتو اوّل بخونه
قصّه ی پیچیده ی عشق ، مثال همتا نداره
تو نبض تند لحظه هاش ، سوال جواب نداره
دلی که عاشق نباشه ، یه روز فراموش میشه
چراغ نیم روشن دل ، ساکت و خاموش میشه


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |


دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 0:10
 

 

 

اگه حرفامو شنیدی تو برو چیزی نگو

که دیگه طا قت ندارم ، تو نزار بیشتر ببارم

اگه اشک من می ریزه فکر نکن گونه ها خیسه

گریه من از  درون ، زندگیم شده ویرونه

 


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

روز های دلتنگی

شنبه نهم آذر 1387 ساعت 7:57

عصر یک جمعه دلگیر

دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست

چرا آب به گلدان نرسیدست

و

هنوز هم که هنوز است

غم عشق به پایان نرسیدست

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید

بنویسد که هنوز هم هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعنان نرسیدست

و

چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست

عصر این جمعه دلگیر وجود تو

کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس



نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

عاشق دلخسته

جمعه نهم آذر 1386 ساعت 23:40





مپوش از نگاه اشتیاق من نگاهت را

دریغ از من مکن آن خنده های گاه گاهت را

مگر زین عاشق دلخسته و تنهایت ای زیبا

چه دیدی کاینچنین کج می کنی یکباره راهت را

درون چاه ظلمانی شب دیری اسیرم من

به آغوش شب من باز کن باغ بگاهت را

نگاهت سبز و رویایی است رخ از من مپوش ای گل

که دارم دوست آن یاقوت چشمان سیاهت را

در این دنیای سر گردان تویی تنها پناه من

بیا در یاب این افتاده راه بی پناهت را

فراموشم نخواهی گشت ، از یادم مبر بانو

که من پرورده ام از چشمه چشمم گیاهت را 

تو را از جان خود هم دوست تر دارم عزیز دل 

هنوزم دل خریدار است آن ناز نگاهت را


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

تو را باید فهمید

جمعه نهم آذر 1386 ساعت 7:53

تو را بايد فهميد

تو آن عشقي تورا بايد پرستيد

چو گل بايد هزاران بار بوييد

به رو يت چون گلي مستانه خنديد

تو را بايد نوازش كرد آرام

تو را بايد تماشا كرد در جام

به يادت قصه گفت و خفت هر شام

تو رويايي تو تعبيري تو زيبايي

تو تصويري تو معنايي

تو تدبيري تو را چون غنچه بايد ديد

ز روي برگ هر شاخه تو رو چيد

تو رو بايد كه فهميد

تو رو بايد نگه داشت عاشقانه

نگاهت را به روي چشم بگذاشت

چو عشقي جاودانه دوستت داشت

تو را بايد به نام گل صدا كرد

تو را با عشق بايد آشنا كرد

تو را بايد صدا كرد و دعا كرد

تو رويايي تو تعبيري تو زيبايي

تو تصويري تو معنايي

تو تدبيري تو را چون غنچه بايد ديد

ز روي برگ هر شاخه تو رو چيد

تو رو بايد كه فهميد


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

تقدیم به عشقم

جمعه نهم آذر 1386 ساعت 7:52

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارند به اسمان گفتم پاكیت را به من بده گفت چشمانش پاكی مرا دارند از دریا بزرگی و ارامشش را خواستم گفت قلب تو به اندازه اقیانوس است و ارامشت نیز.در مقابل دستان گرمت پاكی نگاهت و بزرگی و ارامش قلبت چیزی ندارم به تو تقدیم كنن جز قلبی كه به عشق تو می تپد.


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

تفسیر آینه

جمعه نهم آذر 1386 ساعت 7:50

تفسیر آینه

 

 

هنوز از آسمان آید صدای اشنای تو پلک

 خسته می داند شبیه قصه های تواز آن سوی بهشت

 آمد نسیم فصل دلتنگی شب خاموش خاکستر که مانده

 در هوای تولبت سجاده می بوسد به عشق کعبه ی دلها

شقایق یک نفس امشب به جای رد پای توکلام تو برای

 من ندای حق و آزادیقیامت بود و یک طوفان درون

لحظه های تو فرات از من نمی جوشد ندارم سهمی

 از کوثرولی سیراب عشقم من و عشق من فدای

توتمام شعر من امشب همان تفسیر آیینه

و تنها التماس من برای یک دعای تو


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

خواب شبام

جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 10:21

شبای رفتن تو شبای بی ستارست

به کی بگم که دوریت... خواب شبامو برده..

همین روزاست بهت بگن...چشم انتظارت مرده.....

به کی بگم غم تو ... حسابی داغونم کرد...

غصه دوری از تو ....خسته و حیرونم کرد...

 دلم برات چه تنگه... دنیا دلش چه سنگه...

میدونه خیلی خستم.. میخواد با من بجنگه...


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

زندگی

جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 6:28
من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشت
ه تغذیه کردن می ترسم.
ای ستاره مناکنون که قلبم مالا مال
 از غم زندگیس
اکنون که پاهایم توان راه رفتن نداردبرگرد
 
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشاباز هم شانه
 هایت را مرهمی برایم قرار بده.
بگذار در آغوشت
 آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم
 شکسته
بدان که روحم از همه دردها خس
ته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای
همیشه من را ترک خواهد کرد.

پس برگرد که من به امید دیدار
 تو زنده ام...

نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

شهر رویاهایم

سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 2:14

نمی دانم چه باید بنویسم, حتی نمی دانم که
 چرا بای بنویسم
, ولی می دانم که دلم هوایش را کرده
است.پس حتما باید بنویسم. چرا که نوشتن باعث می شود حالم کمی تسکین یابد...دلم پر است از حرف هاییکه هرگز به او نگفتم. پر است از چراها؟؟ پر است از اماها!! اما نمی دانم کی قرار
است این سوال ها جواب داده شوند؟ ای کاش همیشه بچه می ماندیم
, ای کاش همیشه معصومیت چهرهو نگاه یک کودک در صورتمان باقی می ماند. آری دلم برای معصومیتش تنگ
شده است. ای کاش هنوز همانند وقتی بود که از او جدا
شدم! ای کاش می توانستم کمی با اوبه صحبت بنشینم
و او از درد و غم هایش بگوید. نمی دانم شاید من هم
می توانستم تسکین غم هایش باشم. ای کاش
می دانست عشق
 
یعنی چه؟؟ ای کاش می فهمی
در دلم برایش چه قدر تنگ است.  و من هرگز این ها
را برایاو نمی گویم. اگر خودش
بخواهد به شهر
رویاهایم سفرمی کند
!

 

 


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

قلبم برای تو

دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 19:28

 

قلبم برای تو

سلام‌ . سلامی به اندازه تمامی قطره های باران که در بهارگونه های سرخ

 نوشکفته ات را بوسه می زند و بهار را برای عاشقان به ارمغان می آورند

 و بهار یعنی تو وتو یعنی عشقی جاودان در قلبم . قلبی که لحظه ها و

دقایق شیرین با تو بودن نامت را روی آن حکاکی می کند و با عشق

 تقدیم تو می کنم تا همه بدانند که دیوانه وار دوستت دارم

 


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

به نام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست

شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 22:42

من تمام قصه هام قصهء توست

اگه غمگينم اونم از غصهء توست

يه دفه مثل يه آهو تو صحراها رميدي

بس كه چشم تو قشنگ بود گلهء گرگ نديدي

دل نبود توي دلم كه گرگا تو را نبينن

اونا با دندون تيز به كمين نشينن

الاي من فداي تو چه كار كنم براي تو

اگه تو اين بيابونا خاري بره به پاي تو

يه دفه مثل پرنده قفس عشق و شكستي

پر زدي تو آسمونا رفتي اون دورا نشستي

دل نبود توي دلم گم نشي توي كوچه باغها

غروبا كه تاريكه نريزن سرد كلاغها

نخوره سنگ به بالت پرت نشه فكرو خيالت

يه دفه مثل يه گل رفتي تو دست خزون

سيل و بارون تگرگ مي يومد از آسمون

بردمت تو گل خونه كه نريزه رو سرت

كه يه وقت خيس نشه يخ كنه بال و پرت

نشكستي زير تگرگ نريزه از تو يه برگ

يه دفه مثل يه شمع داشتي خاموش مي شدي

اگه پروانه نبود تو فراموش مي شدي

آره پروانه شدم كه پرام سوخته شه تو آتيش

دل تو كه به دلم دوخته شه كه بسوزه پرو بالم

كه راحت بشه خيالم دارم از تو مي نويسم 

تو كه غم داره نگاهت اگه دوست داشتي

بگو تا بازم بگم برات اينقد مي گم

تا خسته شم با عشق تو شكسته شم

 


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

همراه همیشگی تو عشقم

جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 10:37

 

همراه همیشگی

 

اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت

 را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني

از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم

اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري

 مي شد باريدنمي گرفت اي كاش مي توانستم

خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته

 لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك

پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست

ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش 

سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو

مي شدم... آري اي كاش سايه 

بودم تا هميشه و همه جا

همراه تو باشم...

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط حسین سالم ور | لينك به اين مطلب |

آخرين مطالب نوشته شده
زندگی
درسینه ام دارم تو را !!!
کی می تونه عاشقونه ، همیشه با تو بمونه ؟!

روز های دلتنگی
عاشق دلخسته
تو را باید فهمید
تقدیم به عشقم
تفسیر آینه
خواب شبام
زندگی
شهر رویاهایم
قلبم برای تو
به نام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست
همراه همیشگی تو عشقم
تن خسته
يكي از ترانه هاي شادمهر كه به صورت فلش هست
يك فلش بسيار زيبا از يكي ترانه هاي آريان
معبودم
عاشق همیشگی
نگاه عاشق

عشق من

.CopyRight © salmevar All rights reserved
:Template designed by
PS-YASPIC MOHAMAD MAHDAVI

set as your home page

Java Script Code - Java Gostar

JavaScript Codes

JavaScript Codes